close
تبلیغات در اینترنت
سفر به وادی نور، سفر به تربت عشق ايثارگر|صفحه نخست

پشتیبانی


به ايثارگر خوش امديد
اين وبسايت ازمايشي قرار گرفته است و در حال حاضر در حال اماده سازي مي باشد.از اين که ما را به خاطر اين کم کاري تحمل ميکنيد.بينهايت از شما سپاس گزاريم.

مدير سايت

معرفي و اخبار سايت
تبليغات

سفر به وادی نور، سفر به تربت عشق

  روح الله، اسلام، حماسه، رزم و نبرد، دفاع و جنگ، منافق و مجاهد، کردستانات و اورامانات، بازی دراز و چهار زبر، پاوه و قصر شیرین، پیش مرگه های کرد و دستمال سرخ ها و بازی دراز و چهار زبر.این کلمات کلید واژگان و نماد و نشان های دفاع مقدس ایرانیان در جبهه های سخت گذر و صعب العبور غرب کشورند.واژگانی برآمده از عشق و شور و دلدادگی به اسلام، وطن و ناموس و کلماتی از جنس ایمان و جدیت و معنویت که جای جای خاک پاک ایران را برای بیرون راندن دشمن از مرزهای سرزمینش به یادگار گذاشت تا امروز که یادمان های غریبانه آنها مظهر سربلندیمان باشد و جهان آنچه را توان دیدن ندارد در مظلومیت شهادت کوردلانه و منافقانه شاهدان این منطقه به نظاره بنشیند.

منبع:دروازه ورود به بهشت

 

   رسول گرامی اسلامی می فرمایند: دوست دارم در راه خدا کشته شوم. نه یک بار و دوبار که بارها کشته شوم و زنده شوم و باز هم کشته شوم.بواقع موزه دفاع مقدس همدان نگین درخشان غرب ایران زمین است. بلند همتانی که با وضوی عاشقی با ذره ذره ایمانشان این مکان مقدس را ساخته اند و به اینجا رسانده اند.سرها بر قله هی برفی کوه های کردستان در یک از غرفه های این موزه چه زیبا و اثرگذار شهدای عزیز این خطه سخت را تصویر کرده است. غرفه ای که به محض ورود سرما و یخبندانش را به خوبی حس خواهی کرد.

   شاید نفس های خسته آن جانباز شیمایی دوران جنگ در جابجا کردن مصالح ساخت این موزه و تبرک نفس های حق گونه اش عامل این جذابیت، استقبال و اثربخشی موزه است و دخترکی را که اعتقادی به حماسه دیروز مردان و زنان وطنش ندارد را به یکباره متحول می کند تا جایی که مشوق و مبلغ دوستان و اطرافیانش برای زیارت این مقدس مکان همدان می کند.درست در دومین و چهارمین روز جنگ در سال ۵۹ بود که دشمن بعثی حمله به شهرهای نفت شهر و سومار و سپس قصرشیرین را آغاز کرد و تا تنگ حاجیان و کورسفید پیشروی کرد. آن روزهای سخت که انقلاب حضرت روح الله هنوز نوپا و نورسیده بود دشمن غرب را برای دست اندازی و تصرف انتخاب کرده بود.غربی که با حضور منافقان بدتر از کفار عجین شده بود و اول و آخر جنگ تحمیلی را دراین منطقه دنبال کرد.

پاوه، شهر شهیدان آفتاب

    درست در ۲۶مرداد و سالزور آزادسازی پاوه بود که اصحاب خبر و بسیج رسانه استان اصفهان در این شهر حضور یافتند و این سعادت و همزمانی ارزشمند را ثبت کردند.حماسه پاوه ناخوداگاه اذهان را بسوی شهید اصغر وصالی و گروه دستمال سرخ ها سوق می دهد. پاسدارانی معتقد، ورزیده و با ایمان که التزامشان به فرامین حضرت روح الله از آنها نیرویی پولادین در مصاف با دشمن ساخته بود، تا به آنجا که به حق قدومشان به کردستانات در خردادماه ۱۳۵۸ را باید آغازی بر پایان استیلای ضد انقلاب در این خطه ایران عزیز دانست.پاوه شهید چمران، این روزها چه سرسبز و زیباست و دیروز چه زیباتر بود که پیکرهای مطهر مردانی از جنس نور و از نقاط مختلف ایران آنقدر در آفتاب سوزانش ماندند و پژمردند تا با دستور مولایشان همانجا به خاک پیوستند و امروز مامن و ماوایی برای زائران و مجاورانش شده اند.

   مردان و زنانی که شیردلانه وصال معبودشان را طلب می کردند و فوزیه شیردل و اصغر وصالی ها را مظهر مقاومت و ایستادگیشان بود و فرقی نمی کرد کرد باشند یا فارس یا شیعه باشند و سنی که همه برادرند و برای ایران می رزمند و جان برای اسلام تسلیم می کنند.اگر همت صیادان تیزبین و رشادت مردان خداجوی وطن نبود عبور از چهار زبر در ورودی غرب کرمانشاه کافی بود تا بعد از پذیرش قطعنامه این نبرد نابرابر دشمن بعثی با همدستی منافقان پلید بار دیگر وارد ایران شود و بعد از عبور از قصرشیرین مخروبه آن روزها شعار از مهران تا تهران را فریاد کند.

   سخن گزافی که با یک اقدام انقلابی و سریع از مهران به کرمانشاهان هم نرسید و در همان تنگه ورودی شهر در چشم به هم زدنی تار و مارشان کرد و به جهنم ابدیشان فرستاد. مرصاد، فتح جانانه عاشقان رهبری بود که با پذیرش قطعنامه جام زهر نوشیده بود و با این فتح بزرگ و به یاد ماندنی مسرور شد.بازی دراز اما چه خوب با دل و جانشان عشق بازی کرد. گرمای تابستان و سرمای زمستانش را تصور کن. اینجا نقطه تلاقی خون و بدن در برابر گلوله و آتش مستقیم دشمن بود و عاشق می خواست تا راهی این بازی مجاهدانه شود.امروز نه خبری از یادمان است و نه نجوایی که باد هم با آن همراهی و زمزمه کند اما  دیروز صدای گلوله های پی در پی چه بازی ها که با عاشقان رزمنده روح الله نکرد و رقص خونشان چه زیبا دشمن را ناامیدانه و ناکام به عقب راند.

     ديروز به اندازه ی تمام شوق ها و آرزوهايمان در كوچه پس كوچه هاي شهرمان قدم زديم ، چشمان خويش را مشتاقانه به ميهماني زيبائيها دعوت كرديم تا اولين سطرهاي حرف دلمان را با واژه هاي به يادماندني آغاز كنيم ، اما كمتر يافتيم انگاري كه كسي به آرامي در گوشمان زمزمه مي كرد : « جسته ايم ما ، يافت نمي شود .»
به ياد شعر سهراب ، چشمانمان را در زلال انديشه ها شستيم تا جور ديگري ببينيم . اما باور كنيد شهرمان شهر بود و درد همان درد . انگار كه زمان را متوقف كرده باشند و عكسي به يادگار با شهرمان انداخته باشند ، شهر ما در زير رنگ و رويي نازيبا ، بي ادعا و نجيب غبار فراموشي به روي خود كشيده بود . و آنوقت ديگر مطمئن شديم كه چشمان ما آنقدرها كه فكر مي كنيم كم سو نيست . زيرا بارها توانسته بوديم ردپاي صميميت و اميد را هر چند كه نامحسوس باشد احساس نمائيم . حتي احساس شقايق را نيز مي توانستيم بفهميم .حيران از بودن خويش ، سراغ دوستانمان را گرفتيم . از هر يك كه برق آشنايي را در چشمانش مي ديديم ، تنها يك سوال مي پرسيديم . فقط يك سوال !خانه دوست كجاست ؟جواب همه يكي بود ، انگار كه همه از روي دست نيم نگاهي هم به ورقه ی یکدیگر انداخته بودند .همه یکصدا :«رفتند به سرزميني كه هر جا باشد ، اما اينجا نباشد .»

      ومن به يكباره تك تك آن مسافران را در مقابل چشمان خويش آوردم . آناني كه شايد روزي از سر استادي دستي به نوازش به سرمان كشيده بودند و يا كه با تركه ای نازك انار، ما را به مهماني مهر استادي خويش برده بودند تا ثابت كنند كه مهرشان به ما از مهر پدر بهتر است .و حال همه آنها رفته بودند ، نمي دانم چرا ؟ولي خدا كند فراموش نكنند كه جاي پاي آنها هنوز در سنگفرش خيالمان بر جاي مانده است و يادشان نرود .

    خالصانه آمده‌ايم تا زيارتتان كنيم و با دل‌هاي خسته اما اميدوار، خدا را در اين مكان اهورايي با بغض‌هاي شكسته فرا بخوانيم و بگوييم كه شهدا! ما شما را فراموش نكرده‌ايم... اصلاً مگر حماسه، شهادت، هويزه، طلائيه، بستان، صداي غرش توپ‌ها، حسين فهميده‌ها و باكري‌ها، چمران‌ها، آويني‌ها و ... فراموش شدني هستند؟

    نه، ما آمديم تا بگوييم كه شما در روح و باطن ما جاي داريد. آمده‌ايم تا بگوييم هان اي عاشوراييان! عاشورايي ديگر در پيش است. آمده ايم تا هوار بزنيم: هاي اي شهدا، راه شما، انديشه شما و تفكر شما در روح و روان جامعه ايراني جاي دارد.اي شهداي گمنام و اي غلطيده‌شدگان در سرب‌هاي سرد و سنگين كه به عشق مام ميهن و انقلاب و اسلام، سر بر سوداي عشق گذاشتيد.. اينجا كجاست؟ ما كيستيم... شما كه بوديد؟ و كجاييد؟ بر مزار كدامتان بگرييم كه بغض امان نمي‌دهد، بگرييم، گريه مگر دوا كند ... مي‌گرييم اما زهي تاسف كه گريه نيز دوا نمي‌كند ... كاش كه در ِشهادت باز بود

دعوت‌نامه‌ای از سوی شهیدان آمده است. بعضی می‌گویند «همت» است و عده‌ای می‌گویند «قسمت»؛اما نه، به راستی «دعوت» است.
دعوت شده‌ایم که معنای زندگی را بفهمیم.
دعوت شده ایم که چگونه زیستن را یاد بگیریم.
دعوت شده ایم که طعم زیبای عاشقی را بچشیم و با آن ادامه حیات دهیم. 
پس سفر می‌کنیم به همان جایی که بوی خدا می‌دهد؛ بوی بهشت، بوی حسین(ع)، بوی علی(ع)، بوی زهرا(س).میهمان کسانی می‌شویم که خاکی بودند در عین آسمانی بودن؛ کوچک بودند در نظر خود و بزرگ در نظر دیگران. آشنایانی بودند غریب

  سفر اما سفر راهیان نور دیگری است. راهیانی که از کمال اسماعیل اصفهان عازم شدند تا اوج کمال اسماعیلی ابراهیمیان وطن را ببیند.ابراهمیشان خمینی دل ها بود و قربانگاهشان ذره ذره خاک وطن.… و در بازگشت قلم هایی که تنها سرخی نوشتارشان با هر طرح و رنگ و جلوه ای موید ثبت خاطرات ماندگارشان از این عزیمت کوتاه شد.اردوهای راهیان نور فرصتی بسیار مناسب برای آشنای و آگاهی مردم و بسیجیان از اتفاقات رخ داده در ۸ سال جنگ تحمیلی در مناطق عملیاتی غرب و شمال غرب کشور است.

  پیر ما گفت شهادت هنر مردان است عقل نامرد در این دایره سرگردان است پیر ما گفت که مردان الهی مردند که به دنبال رفیق ازلی می گردند خداحافظ ای شهدا ، ای گلبرگ های خونین شلمچه ، ای لبهای سوخته فکه ، ای گلوهای تشنه ، ای تشنه های فرات شهادت ، خداحافظ ، شما رفتید و مائیم و راه نا تمام !

منبع:دروازه ورود به بهشت

نويسنده: admin | تاريخ : دو شنبه 27 / 11 / 1393 بازديد : 65
نظرات پست

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب مرتبط