close
تبلیغات در اینترنت
قدقامت عشق به احترام شاگرداول‌ها ايثارگر|صفحه نخست

پشتیبانی


به ايثارگر خوش امديد
اين وبسايت ازمايشي قرار گرفته است و در حال حاضر در حال اماده سازي مي باشد.از اين که ما را به خاطر اين کم کاري تحمل ميکنيد.بينهايت از شما سپاس گزاريم.

مدير سايت

معرفي و اخبار سايت
تبليغات

قدقامت عشق به احترام شاگرداول‌ها

  اين جا يک کلاس، يک مدرسه، نه يک دانشگاه به بزرگي و عظمت تمامي ايران، تاريخ، هويت و حيثيت ايراني گسترانيده شده است. درس هاي اين دانشگاه تنها تئوريک و نظريه پردازانه نيست اين جا سال ها بزرگاني مشق عشق کرده اند و درس عزت خوانده اند و همزاد غيرت شده اند، سرفصل درس هاي اين دانشگاه خيلي سخت و فشرده و امتحاناتش نيز بسي دشوار و مردافکن است. معلم، استاد و راهنماي اين دانشگاه که بزرگ ترين و بلندجايگاه ترين دانشگاه جهان است، حسين بن علي نام آشناي قرون و اعصار و جهانيان است. دانشجويان اين دانشگاه همه يک لباس فرم ساده و خاکي به تن دارند، اما پيشاني بندهايشان رنگي است و بر بيشترشان ياحسين(ع) و يازهرا(س) نوشته شده.

منبع:دروازه ورود به بهشت

 

چزابه و رمل هاي سوزان

ابعاد و مساحت ظاهري و زميني اين دانشگاه بسيار پهناور و گسترده است به گونه اي که يکي از اضلاع آن ۲۱۰۰ کيلومتر طول دارد، محوطه اين دانشگاه بزرگ، خاکي است و مناطقي از آن پر از «رمل» و تپه هاي ماسه اي که هر روز از يک گوشه و نقطه اي سر بر مي آورد، رمل هاي سوزاني که تا پا رويش مي گذاري طولي نمي کشد که حرارت طاقت فرسايش از پوست و گوشت کف پايت عبور مي کند. هر قدم که بر مي داري نرمي رمل ها گاه تو را دو، سه گام به عقب بر مي گرداند. آفتاب هم به شدت پوست دست و صورتت را مي گدازد، آبي هم اگر همراه داشته باشي در فاصله چند دقيقه گرم مي شود و پس از دقايقي به دنبال بوته اي مي گردي تا لااقل لحظاتي صورتت را از تابش داغ خورشيد در امان نگاه داري تازه اين وضعيت آب و هواي بيست و سومين روز بهار ۱۳۹۱ است نه وضعيت آب و هوايي مردادماه که گرماي هوا در اين مناطق رملي به ۵۰درجه مي رسد. اين گرماي سوزان و بي آبي را به لباس هاي ضخيم ارتشي و سپاهي و بسيجي و پوتين هاي سربازي و دنيايي از مين هاي کاشته در رمل ها که گاه هرچند ساعت به طرفي مي خزند اضافه کنيد تا کمي دريابيم که اين جا آن روزها چه خبرها بوده است! منطقه عملياتي چزابه آن قدر مهم بوده است که خود صدام به آن منطقه مي آمده چرا که اين گلوگاه يک طرفش رمل است يک طرفش آب و نيزار و تسلط بر اين منطقه به منزله تسلط بر منطقه عمومي اهواز بوده است.

 

فتح المبين و سنگر صيادشيرازي فرمانده دلاور

منطقه فتح المبين بيشتر از ۵۸ کيلومتر با مرز فاصله دارد و آن روزها دشمن، ماشين جنگي و نظاميان متجاوز خود را در اين منطقه تا اين عمق و بيشتر از آن يعني ۸ کيلومتري شهر شوش دانيال پيش آورده بود اما شاگردان و دانشجويان ممتاز دانشگاه عشق و ايثار با تاسي و درس آموزي از مکتب «بزرگ معلم آزادگي» حضرت حسين بن علي(ع) پس از ۱۸ماه رشادت و جانفشاني، چنگال خصم را از گلوي اين بخش از ميهن اسلامي قطع کرد.

رزمنده جانبازي که در اين سفر «راهنماي» کاروان راهيان نور بود خود از شاگردان ممتاز اين دانشگاه است و جاي خالي يک چشم در صورتش نشاني از قبولي او در مدرسه عشق دارد او کاروان را بر فراز يکي از رمل ها جمع کرد و از آن روزها و امتحان هاي سخت آن روزها در آن منطقه گفت. قلم تاب نوشتن و بازگفت برخي حرف هاي اين سينه سوخته دوران دفاع مقدس را ندارد، او و يکي ديگر از هم رزمانش که در مسائل زرهي يد طولايي دارد با صدايي محزون مي گفتند: وقتي شاگرد اول ها اين جا حسابي از عهده امتحان بر مي آمدند، چون نمي توانستيم پيکرشان را تا مدتي به عقب باز گردانيم پيکرهايشان روي بوته ها چنان خشک مي شد که تا دست مي زدي ديگر نيازي به جمع آوري نبود و اجزاي پيکرشان مستقيم بر بال فرشتگان مي نشست و پر مي کشيد. البته هرازگاهي هنگام غروب که کمي امکان جست و جوي پيکر شاگرد اول ها پيش مي آمد از چربي هايي که در برخي قسمت هاي رمل هاي داغ جمع شده بود مي فهميديم که پيکر عزيزي در زير اين رمل ها جا مانده است.

شنيدن اين حرف ها تو را در اين منطقه مثل شمع آب مي کرد و تنها خدا مي داند که هر يک از حاضران با خود چه نجواهايي مي کردند اما از بارش چشم ها خيلي چيزها مي فهميدي.

در نزديکي يادمان فتح المبين سنگري بر جاي مانده که متعلق به فرمانده دلاور نيروي زميني ارتش (در سال هاي ابتدايي تا مياني دفاع مقدس) شهيدصيادشيرازي است که دلاورمردي هاي کم نظير و ماندگاري در عمليات غرورآفرين فتح المبين از خود بر جاي گذاشت بزرگمردي که رهبر فرزانه بر پرچم تابوت او بوسه زد و فرمود: دلم براي صيادم تنگ شده است.

حالا ظهر چهارشنبه ۲۳فروردين است و هنگام ظهر، اذان و اقامه خوانده و بر فراز يکي از تپه هاي رمل داغ نماز جماعت اقامه شد، اين نماز در آن هوا و زير آن آفتاب و بر روي آن رمل هاي داغ، نمازي بود که اطمينان زيادي داشتي به قبولي آن چون در تربت شهيدان و محضر آنان دست ها به تکبير بلند شده بود و در قنوت ها اللهم عجل لوليک الفرج موج مي زد.

پالتوي بابام را پوشيدم

در سايت ۴ و ۵ در منطقه فتح المبين که جمعي از ارتشيان غيور به شهادت رسيدند، يکي از سرداران دوران جنگ در بين صحبت هايش خاطره اي تعريف کرد.

سردارقاآني گفت: در آن سال ها در اين منطقه نوجواني را ديدم که قد و قامت کوتاهي داشت و اصلا سن و سالش به جبهه آمدن نمي خورد از او پرسيدم تو چطور به جبهه آمدي؟ آن نوجوان در پاسخ گفت: من قبل از اين که توي صف بايستم و به جايگاه ثبت نام که در مکان بالاتر نسبت به من قرار داشت برسم پالتوي بابام را پوشيدم و رفتم روي کيف مدرسه ام ايستادم تا کمي قدم بلند شود، خلاصه قاچاقي آمدم!

قاآني از «بلم» و «بلم راني» در منطقه هورالعظيم گفت، از اين که در آن موقع از هر ۱۰۰ نفري که به منطقه مي آمدند يک نفر هم شنا بلد نبود خيلي ها که اصلا نمي دانستند بلم چيست. حتي سوار شدن در بلم مهارت مي خواست چون اگر رزمنده پاي خود را در گرانيگاه بلم نمي گذاشت بلم چپ مي شد و رزمنده به زير آب فرو مي رفت.

اما دانشگاه دفاع مقدس از همين افراد، شناگران و بلم سواراني ساخت که نه تنها بر روي بلم با خود اسلحه هاي معمولي حمل مي کردند بلکه توي همين بلم ها خمپاره ۶۰، دوشيکا و حتي توپ ۱۰۶ که بايد روي جيپ سوار شود جاسازي کردند، دو تا بلم را با دسته بيل به هم وصل مي کردند و توپ ۱۰۶ را سوار مي کردند امثال اين کارها ارتش بعث را بهت زده مي کرد. کارهايي که با هيچ منطق جنگ کلاسيک همخواني نداشت.

حرف هاي سردار دوران دفاع در مناطق نشان مي داد اين دانشگاه، دانشگاهي جامع و صد در صد عملياتي است.

 

شما بلند نموديد نام زهرا را

يکي از مداحان پيشکسوت خراساني نيز در اين مکان خاطره اي تعريف کرد، استاد اکبرزاده مي گفت با استادشفق (از شعراي معروف خراسان) به ديدار رزمندگان آمده بوديم اشعار و نوحه هايي خوانديم يکي از مصراع هاي شعر اين بود که «شما بلند نموديد نام زهرا را» اين ابيات غوغا به پا مي کرد طولي نکشيد که من براي زيارت عازم حرم امام رضا(ع) شدم يکي از بچه ها زنگ زد و گفت آقاي اکبرزاده آن رزمنده ها که آن روز در جمع شان در منطقه فتح المبين شعر خواندي يادت هست؟ گفتم بله؛ گفت: همه پر کشيدند! و فقط من مانده ام تنها!

 

حس غريب

تا چشم کار مي کند دشت است و گاه تپه هاي بسيار و آن سوتر کوه هايي ديده مي شود، هنوز کانال ها و سنگرها ديده مي شود، در اين دشت وسيع غربتي حس مي کني، نه آبي، نه آباداني، نه سرپناهي، سقف اين جا آسمان و آفتاب داغ و زمينش خاک و شن ريزه و سنگ اما حس عجيبي داري انگار، نگاه هاي شهيدان به خون غلتيده در اين خاک را ناظر خود مي بيني، حس مي کني به شهيدان نزديک تر شده اي، حضورشان را حس مي کني، عطرشان به مشامت مي رسد، اين جا بيشتر مواظب گام برداشتن هايت هستي، چرا که تمام خاک اين جا را تربت شهيدان مي داني و حرمتش را واجب.

 

سرزمين رمز و رازها

سراسر جبهه ها، قدم به قدم اين مناطق، وجب به وجب خاک اين سرزمين، رازها دارد، رازهايي پر از درس هاي به ياد ماندني و جاودانه، يکي از رزمندگان مي گفت در همين مناطق بود که شهيد برونسي براي انتخاب راه و مسير متحير شده بود و از آن جا که بسيار به فاطمه زهرا(س) ارادت داشت، به بي بي  دو عالم متوسل شد و خانم فاطمه زهرا(س) راهنمايي و هدايت فرمود.

 

امکانات و تجهيزاتي که نبود

يکي ديگر از رزمندگان و راويان مي گفت در اين مناطق وسيله نقليه براي جابه جايي بسيار کم بود به گونه اي که با يک ماشين غذا مي  آوردند و با همان ماشين مجروحان و پيکر شهدا را به پشت خط منتقل مي کردند!

بسياري از اوقات رزمندگان را با کمپرسي جابه جا مي کردند. قسمت بار کمپرسي زير آفتاب آن چنان داغ مي شد که نمي توانستي حتي پايت را بگذاري براي همين بچه ها اول يک مقدار خاک مي ريختند کف کمپرسي تا بتوانند روي آن بنشينند. در اين موقع ميز و صندلي ها و دکورهاي چند ميليوني اتاق هاي برخي از مديران و مسئولان در ذهنم تصوير مي شد و سه هزار ميليارد توماني که در جريان فساد بزرگ بانکي جابه جا و اختلاس شد.

 

 

نويسنده: admin | تاريخ : پنج شنبه 30 / 11 / 1393 بازديد : 82
نظرات پست

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب مرتبط