close
تبلیغات در اینترنت
گمنامی(گرانقدرترین میراث و واژه‌) ايثارگر|صفحه نخست

پشتیبانی


به ايثارگر خوش امديد
اين وبسايت ازمايشي قرار گرفته است و در حال حاضر در حال اماده سازي مي باشد.از اين که ما را به خاطر اين کم کاري تحمل ميکنيد.بينهايت از شما سپاس گزاريم.

مدير سايت

معرفي و اخبار سايت
تبليغات

گمنامی(گرانقدرترین میراث و واژه‌)

 

    روزگاری این کوچه ها را نامی دیگر بود و این محله ‏ها را رنگی دیگر.تابلوی کوچه‏ ها هیچ کدام سرخ نبود؛ هیچ کس گلی به نام لاله نمی‏ خرید.اینجا محله کودکی من است. من با جوی آب سر کوچه خاطره‏ ها دارم با هم‏بازی‏ هایم. از وقتی هم‏بازی‏ هایم رفتند، نام محله عوض شد و تابلوها و من از خجالت پاکی آنها سرخ شدم. حالا از آن همه هم‏بازی، فقط چند شاخه گل لاله باقی است که عیدها بر تابلوی کوچه‏ ها می‏نشیند. حالا همه کوچه‏ ها نام شهید دارند، ولی کوچه دل من هنوز سرخ نشده و من از عاقبت محله افکارم می‏ترسم.

منبع: دروازه ورود به بهشت

 

     بر سر کوچه دلم، نام کسی نقش زده است؛ یادی از اصالت باران، حرفی از حضور گل‏های بنفشه در هوای جماران. بوی خمینی، بر سر کوچه دلم قدم می‏زند، واژه‏ای سرخ، نگهبان ناموس کوچه تنهایی ‏ام شده است. نکند غربت، چون سالوس ریا، بر این کوچه بگذرد! نکند گناه، بر دامن دختران کوچه دلم بنشیند! نکند موسیقی نیاز، صبح‏ها خواب ناز غفلتم را بر هم نزند و اهالی کوچه نماز، عشقشان قضا شود!نامی سرخ، بر سر کوچه، نگهبان ناموس کوچه است.

      25 سال پس از پایان جنگ تحمیلی، و در هر سال چندبار، و هربار به مناسبتی، تعدادی ازپیکرهاشان در شهرها تشییع می‌شود .اگرچه از این استقبال، تعابیر و معانی مختلفی استخراج می‌شود. اما در میان حاضرین ،دسته‌ای، ایشان را به فرزندانشان، اسطوره‌های بی‌نشان نبردی نابرابر معرفی می‌کنند، دسته‌ای خود را به استقبال از همرزمان خود  رسانده‌اند و دسته‌ای هم که از سر اتفاق، مسیر تشییع را برای تردد خود انتخاب کرده اند، حیرانند از شکوه جمعیت حاضر. در این میان، هرچند اقّل، هستند دسته‌ای که اصطلاحا مشتری ثابت کاروانها بوده و سالهاست درپی یافتن نشانی یا خبری از عزیزشان هستند .

      با استناد به مستندات مکتوب و آثار بجا مانده، درک برخی احوال و رفتار رزمندگان برای هم قطارانشان هم میسر نبوده، چه برسد به مخاطبین پس از جنگ و دوران پس از آن. و ما هرچه تلاش کنیم بیشتر از این‌ها دستگیرمان نخواهد شد که در تمام شئون رفتاری برخی از ایشان تلاش در گمنامی موج می‌زده .لقب گمنامی، که روزی توسط واحدهای تعاون در جبهه‌ها به شهدای ناشناس اطلاق می‌شد، تا امروز بر پیشانی این روسپیدان تاریخ انقلاب باقی ماند و مبدا و منشا  فرهنگی عظیم شد .از کمک و خدمت رسانی به همرزمان، تا انجام سخت‌ترین و غیرممکن‌ترین ماموریتها و تحجد و عبادت در خلوت به صورت ناشناس، بدون کوچکترین چشم داشت و انتظاری فقط و فقط به قصد قربت .

 

      این شاخصه‌ها، فرهنگ مقدسی را به نام گمنامی پایه گذاری کرده است .هم اینان در فرهنگ نامه خود نوشتند :خرم آن شهید گمنام، که خدا او را سرشناس سازد، نه آنکس که دیگران سرشناسش کنند .به قول شهید عزیز سید مرتضی آوینی: گمنامی برای شهرت پرستان دردآور است، اگرنه همه اجرها در گمنامی است .و بندی از دست نوشته طلبه شهید رضا دهنویان: بگذارید گمنام باشم که به خدا قسم گمنام بودن بهتر است از اینکه فردا، افرادی وصایایم را شعار قرار دهند و عمل را فراموش کنند .قطعاً  بر دوش کشیدن رسالت ایشان، تکالیف بازماندگان و همراهان انقلاب را دشوارتر می‌کند .هرچند، از همان ابتدا می‌بایست گمنامی و فرهنگش با ترجمان روز به نسل‌های بعدی انقلاب منتقل می‌شد تا امروز آرمان گمنامی و شهید گمنام برای کودک دیروز بجز نامی و خاطره‌ای گذرا نباشد .

      عطف به دسته آخر راهیان کاروان‌های تشییع شهدا، که منتظرترین منتظرانند ،در کشاکش واژه‌های حول محور گمنامی ،چقدر سنگین است، این واژه مادر .هم او که لحظه لحظه‌های مادرانه اش را  در وداع آخر قربانی کرد و بزرگوارانه گفت: فدای سر امام.هنوز دیری از وصال مادر شهید صبوری نگذشته است، که پس از 31 سال چشم به راهی، چقدر قانعانه به بازگشت حتی بند انگشتی از فرزندش دلبسته بود .هرچند اندک، اما هنوز هستند مادران و خواهرانی که آرزوی بند بند وجودشان به بازگشت عزیزی گمگشته بسته است .اما تشییع پیکر شهدای گمنام به رسم کنونی که گهگاهی به تقارن با شهادت حضرات معصومین صورت می‌پذیرد، شاید از منظر عده‌ای تداعی گر دسته عزاداری باشد، اما باید بود و دید که همین استخوانهای بازگشته از دل رمل‌ها و هورها در مصاف با هجمه تبلیغات دنیاپرستانه غربی و ابتذال  اخلاق، چگونه مروارید اشک را بر چشمان جوانان و نوجوانان نسل دوم دفاع مقدس جاری می‌سازد

      و اگر همین احساس پاک، منشا تفکر و تعقلی هم شود که فبه المراد .دلنوشته‌هایی نظیر متن ذیل، که نوجوان اهوازی در تشییع شهدای گمنام نوشته است شاهد و گواه این مسئله است:«سلامم را چند روزاست داده ام به روح پاکتان، چقدر سخت است این عهدنامه را نوشتن !اما می‌نویسم. قول می‌دهم لحظه لحظه این روزها را فراموش نکنم و بمانم تا جایی که احساس کنم دیگر فاصله‌ای با شما آسمانی‌ها ندارم، پس کمکم کنید تا بال پرواز بگیرم .»و این، داشته‌ها و سرمایه‌های یک ملت ارزشی است. سرمایه‌هایی که به آن می‌نازند و سر دست می‌گیرند .شهید هنوز غریب است و شاید از روزگاران گذشته غریب تر هم شده باشد . حالا هرچند نام شهید بیشتر سر زبان هاست اما یاد شهید همراه با نامش نیست . نام شهید بهانه ی آب ونان و مقام و شهوات پست آنهایی شده است که خودشان در مقابل شهیدان کم آوردند و ماندند و حالا نیازهایشان برای ارضا شدن نیازمند شهید است .شهید برای آزادی جنگیدآن هم بدون اینکه امضایی بدهد یا امضایی بگیرد ، سرش درد گرفته بود که جانش را بدهد ، حرف وطن و آب وخاک هم نبود ، یعنی بود اما آن هم خرده ای بود در شکل گیری اراده ای که معطوف به قرب و شهادت در جبهه ها گشته بود .

     حالا برای اینکه به شهید بپردازیم، آنگونه که خود شهدا را خوش بیاید باید هزینه بدهیم و هزینه اش نگرانی و ناراحتی بعضی دوستان است که یادشان رفته دنیا معبر است . یادشان رفته امام برای چه انقلاب کرد . یادشان رفته شهید برای چه جنگید . یادشان رفته ما کجا هستیم و کجا می رویم . مرگ را فراموش کرده اند و مرگ آگاهی را .احساسات و عواطف در ساختن آنچنان به کار نمی آیند مگر اینکه صورتی عقلانی به خود بگیرند اما در ویران کردن کارگشا هستند . جهانی را که بر اثر نسیان و غفلت و حجاب های نفسانی برای خود ساخته ایم باید با عواطف ویران کرد . شهید قلب تاریخ است و عواطف منشا و مصدرشان قلب است. باید به شهید متذکر شد . آنقدر که جامعه به یقظه برسد و این اولین مرحله از سلوک به سمت مدینه ی فاضله است ...

      امروز کسانی با ادعای حفاظت از میراث فرهنگی به دفن شهیدان اعتراض می‌کنند که فرق یک مجسمه تقلبی با اصل را نمی‌دانند و پس از یکسال هنوز نمی‌توانند درباره کلاهی که آمریکایی‌ها در ماجرای مجسمه شیردال سرشان گذاشتند توضیح بدهند! کسانی معترض هستند که حتی قدرت تشخیص خانه شهید مدرس را نداشته و به جای خرید خانه آن مجاهد نستوه، خانه مجاورش را بعنوان اثر تاریخی خریدند! باید پرسید در حالی که در اروپا، روسیه و کشورهای جهان تکریم و بزرگداشت کشته‌شدگان جنگ، اصلی پذیرفته شده و غیر قابل خدشه است، برخی مسئولان به کجا رسیده‌اند که اینگونه در حق شهیدان بی‌مهری را روا می‌دارند؟!

http://shiagraphics.ir/fa/wp-content/uploads/2011/03/shahid-gomnam_pr.jpg

      شهید خیلی باید کارش درست باشد که بدون اینکه جایی امضا دهد و چیزی از آینده برای خود بخواهد برود و جان بدهد و حالا ما خیال کنیم که ...شهید به معنای کسی که در راه خدا جانش را می دهد هرچند واژه ای شده که خیلی موقع ها جلوی چشم های ماست و کوچه ها و خیابان های شهرمان به نام آنها زینت گرفته اند اما به قول آن شاعر " هنوز راه ندارد کسی به ساحت او ...ساحت شهید به مساحت جغرافیای عشق و امید و ایثار و شرف است ، ما نمی توانیم این قصه را ادارک کنیم باید می بودیم تا می فهمیدیم . باید می بودیم در آن زمان تا درک می کردیم وقتی بی آزار نشسته ای سر خانه و زندگی ات و یک دفعه حمله ای رخ می دهد یعنی چه ؟و این حمله و مهمتر از آن ؛ دفاع . دفاعی که توصیفش کرده ایم با واژه ی مقدس که جمعاَ بشود - دفاع مقدس - حالا شده است قسمت مهمی از تاریخ ما و منبعی که آرمان ساز است و هویت بخش . حالا این دفاع شده است همه چیز ما .این ساخته و پرداخته ی شهید است و شهید چقدر غریب است در این روزگار ، غریبیش در اینجاست که این همه حرف و حدیث و همایش و کتاب و یادواره و کوچه و خیابان و ورزشگاه و .. با نام او شکل می گیرند اما هنوز فهمیده نشده . شهید برای چه رفت ؟ برای چه جنگید ؟ چه می دید از خود را فدا کردن ؟

      تبیین مسیر شهدا بزرگ‌ترین نقطه قوت حرکت راهیان نور است، باید زائرین را به افکار اندیشه‌ها، اهداف و شهدا نزدیک کرد اما آنچه دغدغه دلسوزان فرهنگ دفاع مقدس است اینست که نباید گذاشت حقایق دفاع مقدس یا به فراموشی سپرده شود و یا با تحریف از حقیقت دور شود. این وظیفه همگان است که همچون فرهنگ عاشورا از آن مراقبت کنیم.امروز متاسفانه برخی درصددند راهیان نور را در انحصار خود قرار دهند و برخی نیز سعی دارند تخیلات و افکار ساختگی خودشان را به شهدا نسبت دهند، بنابراین نباید گذاشت سوءاستفاده از این موضوع ارزشی صورت گیرد.البته نقش رزمندگان و بازماندگان دفاع مقدس در این برهه برای جلوگیری از به تحریف کشاندن دفاع مقدس دو چندان است که هر چند کارهای خوبی انجام شده اما کافی نیست و هر کسی دلبسته به فرهنگ شهداست باید پا به میدان بگذارد و از حقیقت دفاع مقدس دفاع کند.

        در کربلا دلها هم کربلای می شود، وقتی وارد شلمچه می شویم حال و هوای کربلا پیدا می کنیم.وقتی وارد هویزه می‌شویم وآن قبور مطهر را می‌بینیم به یاد بقیع و قبورمظلوم ائمه می‌افتیم.وقتی استخوان‌های مبارک شهدا بر می‌گردد باید دانست که بدن مطهرشان هنوز در مناطق جا مانده است.شهدا بهترین زندگی را داشتند، همجواری با شهدا، آن هم شهدای مظلوم شلمچه، می‌تواند تاثیر خوبی بر زندگی ما داشته باشد تا با تأسی از آنان معنویت در زندگی ما جاری شود.

http://jebhecyberi.com/wp-content/uploads/shahid.jpg

       شلمچه با جان و خون خود از انقلاب و اسلام پاسداری کردند، به همین خاطر من از آنها می خواهم از معنویت و برکت در زندگی ما هم پاسداری کنند.شهدای شلمچه فرزندان حضرت زهرا(س) می باشند شلمچه، کربلای ایران است و شهدای آن لب تشنه و پهلو شکسته با ذکر یا حسین جان سپردند.شلمچه معنوی‌ترین قطعه روی زمین است؛ فضیلت و برتری می‌خواهد که کسی بتواند زندگی خود را بر روی این خاک آغاز کند.معنویات شاخص زندگی و معیار من برای ازدواج است و بزرگترین درسی که از شهدا گرفته‌ام گذشت است، گذشتی که از خودشان نشان داده‌اند، آرزوی همیشگی من در زندگی بوده تا محور اصلی زندگی‌ام باشد.هدف از اجرای اردو های راهیان نور، انتقال فرهنگ ایثار و شهادت به نسل امروز و ارتقای بصیرت و آگاهی برای مقابله با فتنه های دشمنان است. اردوهای راهیان نور نقش موثری در برابر هجمه دشمن و استکبار جهانی داشته است. اقدام موثر راهیان نور جزئی از انتظارات امروز مولایمان نائب امام زمان (عج) است امروز اگر مدیریت جهادی که مورد عنایت مولای ماست جریان داشته باشد از برکت‌‌ همان رزمندگان دوران دفاع مقدس است.

منبع:دروازه ورود به بهشت

 
نويسنده: admin | تاريخ : 26 / 11 / 1393 بازديد : 89
نظرات پست

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب مرتبط